Monday, September 09, 2002

*

Wednesday, September 04, 2002

بياييد دلهايمان را به باد بسپاريم تا آن را به آسمانها ببرد
شايد در آن سوي ابر ها معشوق دلمان را بيا ببد و آن
را برايمان باز اورد

Tuesday, August 06, 2002

مدتي ننوشتم اون هم دليل داشت شايد از اينترنت و هرچي وبلاگه حالم بهم ميخورد
آره خيلي زياد هم از اينترنت زده شدم ...شايد مشغله هاي �كري منو از خونه پر از
دردسرم دور كردند ... در هر حال بد نبود 10 روزي مسا�رت ر�تم تركيه ( استانبول) به
همراه دوست خوبم و پسر خاله اش خيلي خوش گذشت براي اولين بار مسا�رت خارج
مير�تم و برام جالب بود و اينكه به همراه خانواده ام نبودم و آزاد بودم از تركيه خوشم آمد
بخصوص كه زبانشون را مي�هميدم خيلي عالي بود اصلاً احساس غربت نكردم
من خارج ر�تن را صر�اً براي گشتن دوست دارم و هيچ وقت �كر �رار از اين
خراب شده به كله ام نزده چون من هر چي كه باشم و هر جا كه برم ايراني ام
و هرگز نميتونم كانادايي يا امريكايي بشم من ايراني هستم و ا�تخار ميكنم

Wednesday, June 26, 2002

بعضيها چنان خودشون را معصوم و بي گناه نشون ميدن كه آدم حـال ميكنـه
خيلـي جالب ميشه كه پشت سـرت بهت توهيـن بشه و تو بروي مبـارك نياري
تـازه يه چيزي هم طلـب كاربشي ! هه هه هه
من يـك بار از هميـن �رقـه جماعت نارو خوردم و ديدم حر�هايي زده كه من
واقعاً لايق نبودم ... (كمـي خود خواهي!) و عبـرت نشد اينها هرموقـع بخوان
هر رنگي كـه بخوان ميبينن و قضاوت ميكنن اين به من تجربه شد . خوب زياد
مهم نيست اينطوري بهتره ... بگذريم كلاً نبايـد با زنها صميمي شد با اينكه خودم
زن هستم اينو ميگم و ميدونم كه برايم ثابـت شده
من �قط احساساتم و شكلم زنانه است اما راستـش هيچ وقت دوست نداشتـم مثل
زنـها ر�تار كنم . شايد باعثش پدرم باشه كه منو عين يك پسر بار آورده و من
از او متشكرم چون حداقل ر�تارم مزخر� نيست
من پشت سر كسي حر� نميزنم و شهامت اين را دارم كه جلوي روي يك ن�ر
حر�م را بزنم كسي كه پشت سرم به من (من�عت طلب و مكار) بگه واي كه چه
حر�هاي ديگه اي پشت سرم زده كه من نمي دونم!!!! خـدا را شكر �هميدم كه
چه جور آدمي جلو روم نشسته و من چه جور آدمي ام
بگذريم اينقدر اين چيزها زياده و براي همه ما ات�اق ا�تاده كه حد نداره ولي
دوستان من اگر از من ناراحت هستيد اگر از من ايرادي ديديد جون هركي كه
دوست داريد مرد و مردونه تو روم بگيد چون اگر از جاي ديگه اي بشنوم
ديوانه ميشم اينو جدي ميگم و بخشيدنم آسان نيست
راستي با آقا شيره كلي حر� زدم و تا حدي متوجه شدم كه شير خيلي خوبيه
حتي ميشه گ�ت مهربونه و از اون شيرهاي باهوش و جدي است

Tuesday, June 25, 2002

خوشحالم كه سكوت حلال مشكلات ما است

Sunday, June 23, 2002

همكار عزيـز
امروز براي آخرين بار وارد خانه ات شدم
اولين بار هم دنبال آدرس دكـتر سكس بودم كه وارد
خانه اسـرارت شدم چون گ�ـته بودي به او لينك دادي
و من آدرسـش را مي خواستم . متاس�م نمي دانستم در
خانه تو �قط بروي من بسته است تويي كه ادعاي ر�اقت
ميكردي
خوب من هم به قولم و�ـا كرده بودم ولي چـون دنبال آدرس بودم
نا خوانده وارد شدم و تو ناراحتم كردي امروز دنبال جوابت بودم
يا�تم آنچه را كه تو را اينقدر بي اطمينان كرده
تو اين قضيه را روز پنج شنبه �هميـدي ولي خودت كار دومت
را از دو يا سه ه�ته پيش شروع كردي كه من نمي دانستم
به من ربطي ندارد اصلاً ربطي ندارد چه تو با شي چه نباشي
چه پول داشته باشي چه نداشته باشي براي تو هم مهم نيست
كه من چه وضعي داشته باشم يا ازدواج دختر اخراج شده
كه تو از روز اول خواسته گاريش خبر داشتي و من دو روز بعد
از عقدش از تو شنيدم يا حامله شدن و �ارغ شدن دوست مهربانت
راز هايي بود كه براي تو خيلي با اهميت است و براي من
بي معني ، من تو دو دنياي جدا داريم تو پر از
احساس و راز و من بي احساس و سنگ و بي اهميت به تمام
ات�اقات اطرا�م تو محبت را از ديگران ياد گر�تي ومن سنگ دلي را
ر�تن من به كـردان همراه آقا شيره اهميت چنداني براي من
نداشت و ات�اق مهمي نيا�تاد كه من بخواهم بگويم كه اين �قط جنبه
اين را داشت كه تو مرا جاسوس او در اتاق بداني كه حقيقت
اين نيست من هميشه گ�تم تا از كسي بدي نبينم با او خوبم
و تو اين را مي داني تو هميشه از او بد گ�تي و من گوش كردم
و هميشه سعي كردم منطقي به تو جواب بدم
تو هميشه از �ي �ي بد گ�تي و لي من از او نسبت به خودم
بدي و بي احترامي نديدم ولي از زي زي تا وقتي
بي احترامي نديده بودم بدم نيا مده بود
من رازم را به هيچ كس نمي گويم و رازهاي ا�راد را هم
هميشه پيش خودم نگه ميدارم اين را قسم ميخورم
ولـي تو هيچ از خودت به من نمي گويي و انتظار داري من دلم را پيش تو باز كنم؟
تو در زندگي هميه چيز داري زيبايي مدرك تحصيلي خوب
روي پاي خودت ايستادي ولي شديداً بد بيني من هيچ از تو
نمي خواهم و اميدوارم هر جا كه هستي مو�ق باشي
من با تو صادق بودم و اين را بدان ر�تن من به كردان
�قط بخاطر پدرم بود و بس من رابطه
شخصي با او ندارم كه اين به شركت ربط داشته باشد
رابطه تو با او بيشتر است و تو خودت ميداني

خودت ميداني حر� هيچ كس روي من تاثير نمي گذارد
پس من از خودم مطمئن هستم ولي تو براحتي موضع خودت
را عوض ميكني من از تو تعجب ميكنم
همكار عزيز من اين را به تو قول ميدهم و قسم ميخورم
كه هرگز به هيچ قيمتي نه وارد خانه وبلاگي تو بشوم و نه هرگز به خانه قشنگت
بيايم و نه شماره منزلت را بگيرم تا وقتي خودت بخواهي
كه ميدانم آنقدر از تو دورم كه حتي در خانه ات را براي
بيگانه ها كساني كه حتي آنها را نديده اي ميگشايي
ولي من حق در زدن هم ندارم . ولي هر وقت بخواهي هم در خانه
وبلاگي من برويت باز است هم در خانه پدرم هر وقت خواستي
وارد شوي من با روي باز منتظرت هستم
همكار خوبم رازهايت را به بيگانه هايي بگو كه با آنها
به تو بيشتر خوش ميگذرد من برايت "دخترك دوروي مكار" باقي
خواهم ماند راحت باش در اين يك وجب خاك اينترنت
چقدر از آدمايي كه تو خارج از ايران زندگي ميكنند و براي ما
احساس ترهم دارن بدم ميآد ديروز از يكي از دوستانم كه با پسر
عمه ام در كانادا رابطه اينترنتي داره شنيدم كه آقا گ�ته كه پارسال
كه بعد از 8 سال به ايران آمده بود احساس پشيماني ميكنه و �كر
ميكنه پولش را دور ريخته ! ميدونين اومد ايران بعد از 8 سال
ديد كه دوستاني كه اينجا داشت همه مو�ق هستند و از زنديگي
خودشون راضي اند ولي او چي او كه در بين دوستانش تحصيلات
بالاتري داشت خانواده اش از بقيه پولدارتر بودند حالا چي تازه
رسيده به جايي كه مي تونست 8 سال پيش برسه ميگيم تو خارج
زندگي تامينه ولي درستش اينه كه هرجا پول داشته باشي زندگي ات
تامينه. در هر حال حالا دختر عمه هام از امريكا آمدند با 4 تا
بچه كه دنيا را ويران ميكنند . هنوز وقت نكردم كه باهاشون درست
بشينم و حر� بزنم راستش من از �اميل جماعت خيري نديدم
از هيچ كدام هم انتظار ندارم ولي جالبه كه اونا دلشون براي ما
كه تو مملكت خودمون زندگي مي كنيم ( هرچند گنـد و مزخر�)
مي سوزه ازشـون متشكرم!! بنظر من اين مهمه كه هر كسي
تو زندگي اش چي بخواد

دوست خوبم ميداني من دوستان زيادي ندارم و تو تنها دوست
من هستي كه تمام روزم را با تو ميگذرانم حالا بايد ببينيم چي
ميتونه زندگي كردن ما را با هم سخت يا آسان ودلپذير كنه تو
هميشه به اطرا�ت خيلي توجه ميكني و به چيزهايي كه خودت
داري �كر نميكني ، نمي دونم چرا؟ اعتماد به ن�س نداري؟ متكي
به ديگراني؟
من نمي دانم ولي مطمئن هستم كه تو همه چيز داري و �قط
قدر نمي داني . دوست خوبم من از تو دلگيرم و به راحتي
�راموش نمي كنم چون مطمئن هستم كه كاري بر خلا� ر�اقت در
حق تو نكردم اين را مطمئن هستم ولي اگر تو برداشتي
در مورد من كردي كه من نمي دانم و نمي خواهي بگويي
نمي دانم در هر حال شايد تو از اين اتاق كه تازه گيها تاريك
و دلگير شده بري يا جايت را عوض كني و به جاي دلبازتري
بري كه چهره ناراحت من از جلوي چشمان قشنگت پاك بشه
ولي بدان هر جا باشي من هرگز قهقه هاي اتاق را �راموش نمي كنم
دوست تو لاله وحشي

Friday, June 21, 2002

*
نمي دانم شايد دوست خوبي نيستم حالا نوشته اي خواندم كه مرا بقدري پريشان
كرد كه نمي دانم چه كرده ام براي دوستم كه خودم هم از آن بي خبرم من هيچ
نمي دانم مرا آگاه كن دوست خوبم مي دانم در �شاري ، مي دانم مسائلي تو را
تحت �شار گذاشته ولي اي كاش صادق بودي شايد چيزي از من برايت گ�ته اند
شايد ناخواسته حر�ي زده ام كه خودم نمي دانم . اي كاش مي توانستم به تو دوستم
دوستي ام را ثابت كنم ولي دريغ كه تو اينقدر از همه خسته و بي اطميناني كه
حر�هاي مرا نمي شنوي دوست من مي دانم هرگز نمي تواني به من اطمينان
كني و من هم اصرار نمي كنم و �قط مي گويم من بقير از لبخند شيرينت در
كنارم چيزي نمي خواهم به تو حق ميدهم دوست خوبم ، به تو حق ميدهم
ولي كمي در مورد مشكلت با من صحبت كن من نمي خواهم رازهاي دلت
را برايم بگويي ولي خواهش ميكنم بدي هايم را كه در حق تو كردم
برايم بشمار... دوست تو
هورااااااااااااااااااااا
بــــــــــرزيـــــــــــل برد حال كردم
اين اينگليسي هاي دماغ نوك تيز داشتن حالم را بهم ميزدن
تنها دوست داشتم كه ايتاليا هم مي آمد بالا كه نشد